#غدیر عید غدیر برعاشقان ولایت مبارک باد. ? بیشتر »
آرشیو برای: "مرداد 1398"
#یک_داستان_یک_تدبر ? ? مدتی در دیاری باران نیامد، هوا ابری میشد ولی بارانی نداشت. در یکی از روستاهای بالای کوه، عالِمی بود که در زمان ابریشدن هوا، مردم را برای نمازِ استسقاء و طلبِ باران به بیابان برد. مردم نماز خواندند و عهد بستند بعد از این زکاتِ… بیشتر »
#باشهدا ? ? آستیــــــن خالــــــے ات نشــــــان از مردانگــــــے ست.. با ایــــــن دو دســــــت ســــــالم، هنوز نتــــــوانسته ام یــــــک قنــــــوت اینــــــچن ینے بخــــــوانم … بیشتر »
دوست خدا #به_قلم_خودم #قلب_شکسته بوی قورمه سبزی همسایه هوشش را برده بود، نگاهی به سفره خالی مادر انداخت، باخود گفت: خدایا شکرت این زندگیست!؟ دورهگرد درکوچه داد میزد، نان خشکه و اجناس دست دوم میخریم، دخترک بیرون دوید، آقا سفره خالی وقلب شکسته می خری!؟… بیشتر »
خیلی ها که جهنمی می شوند ازهمین راه است. #حکیم اسماعیلی #طب اسلامی بیشتر »
#کوثرنتیم #به_قلم_خودم خداخیرش بدهد! سنگ صبور حوزه رامی گویم، سنگ صبوری که #سفیر_کوثرنت حوزهی ماست. من را با کوثرنت آشنا کرد، هربارکه جلسه می گذاشت به خاطر ارادتی که به خودش داشتم در جلسات راشرکت می کردم! اما ازآنجایی که هنوز رابطهی خوبی باکوثر برقرار… بیشتر »
تلخ وشیرین #داستانک #به_قلم_خودم دخترک 13سال بیشتر نداشت، که عمویش می خواست او رابه عقد مردی که 22 سال ازخودش بزرگتر بود درآورد! چون بعداز فوت پدر، عمویش کدخدای ده شده بود، به همه زور میگفت. دخترک که هنوز رویای عروسک بازیهایش را درسر داشت حاضر به این… بیشتر »
آخرین نظرات